خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۲۵
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیدم به خواب امشب زلفت به دست جمعیخوابی چنین پریشان دیدم ندیده بودم
۲
سیمینبری تو جانان لیکن دل تو سنگ استدر سیم سنگ پنهان دیدم ندیده بودم
۳
برد احتاجم آخر بر آستان دونانچین جبین دربان دیدم ندیده بودم
۴
تسبیح فتاده از دست زنار در گلوگاهاین کافر مسلمان دیدم ندیده بودم
صفحهٔ ۱ از ۲