خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خیال است کزین باغ ثمر جمع کنمبرگ عیشی مگر از لخت جگر جمع کنم
۲
فکر شیرازهٔ اوراق دلم کن تا چندگردد این نسخه پریشان و ز سر جمع کنم
۳
چون به حال دل صدپاره توانم پرداختمن که یک دم نتوانم که نظر جمع کنم
۴
دست من قابل گل چیدن باغ تو کجاستمن به مژگان به رهت خار مگر جمع کنم
صفحهٔ ۱ از ۱