خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز وحشت پای در دامن کشیدن رفت از یادمرمیدم آن قدر از خود رمیدن رفت از یادم
۲
ببین اشکی گره گردیده بر مژگان چه میگویدکه از حیرانی حسنت چکیدن رفت از یادم
۳
به دل گفتم کنم پرواز چون صیاد را بینمچو دیدم دام بر دوشش پریدن رفت از یادم
صفحهٔ ۱ از ۱