خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون تو آیی بر سر بیداد نتوان زیستنور توان بیخاطر ناشاد نتوان زیستن
۲
در قفس هم میتوان یک چند فارغبال زیستلیکن از بیرحمی صیاد نتوان زیستن
۳
گشت در طفلی پدر از عشق من بیزار و گفتبا تو ای رسوای مادرزاد نتوان زیستن
۴
ای صبا از من بگو با خوشنشینان چمنتا بود دام و قفس آزاد نتوان زیستن
صفحهٔ ۱ از ۲