خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در فراق آن به دل نزدیک و دور از چشم منای عزیزان رفته چون یعقوب نور از چشم من
۲
با امید وصل و بیم هجر کار افتاده استگاه آید اشک ِشیرین گاه شور از چشم من
۳
ای صبا بر خاک پایش گذر چون افتد تو راعرضه داری آرزومندی ضرور از چشم من
صفحهٔ ۱ از ۱