خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین دامگاه حادثه رستن نمیتوانبال و پری به هرزه شکستن نمیتوان
۲
هیچ است آنچه گفته شود از میان اومضمون ناز کیست که بستن نمیتوان
۳
سوز و گداز خویش کنم ایستاده عرضدر بزم او چو شمع نشستن نمیتوان
صفحهٔ ۱ از ۱