شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
واه گه در دست من افتاد نگار عجبیخارم آویخت به دامان بهار عجبی
۲
خوردن خون دل و کندن جان دم نزدنکرده مأمور مرا عشق به کاری عجبی
۳
سر خاری نبود بی‌گل لخت جگرمدشت از گریهٔ من کرده بهار عجبی
۴
شب ندانم به کجا می‌زدی ای آفت جانهست در چشم تو امروز خماری عجبی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth