خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا صورت نمیبندد که دل یاری دگر گیردمرا بیکار بگذارد سر کاری دگر گیرد
۲
دل خود را دهم پندی اگرچه پند نپذیردکه بگذارد هوای او هواداری دگر گیرد
۳
ازو دوری نیارم جست ترسم زانکه ناگاهیخورد زنهار با جانم وفاداری دگر گیرد
۴
اگر زان لعل شکربار بفروشد به جان موییرضای او بجوید جان خریداری دگر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲