خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدرودِ شب دوش که چون ماه برآمدناخوانده نگارم ز در حجره درآمد
۲
زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشستمجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد
۳
نقلم همه شد شکر و بادام که آن بتبا چشم چو بادام و لب چون شکر آمد
۴
زان قد چو شاخ سمن و روی چو گلبرگصد شاخ نشاطم چو درآمد به بر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲