خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانممگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
۲
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شدجان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
۳
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانیبا من تو وفا نکنی من طالع خود دانم
۴
با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواریای کافر سنگیندل آخر نه مسلمانم
صفحهٔ ۱ از ۲