خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا ز غم عشق تو امروز چنانمکاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
۲
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرموز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
۳
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پسدانی که اگر بیتو بمانم بنمانم
۴
از دست فراقت اگرم دست نگیریزودا که فراق تو برد دست به جانم
صفحهٔ ۱ از ۲