خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمیزنمنه یار دیگر میکنم نه رای دیگر میزنم
۲
تو شاه خوبانی و من تا روز بر رخسار خودهر شب به دارالضرب غم بر نام تو زر میزنم
۳
تا شد دلم آویخته در حلقهٔ زلفین توسر از هوای دلبران چون حلقه بر در میزنم
۴
دل برد و دامن درکشید تا پایبند وصل توهرشب دو دست از هجر غم تا روز بر سر میزنم
صفحهٔ ۱ از ۱