خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آگه نهای ز حالم ای جان و زندگانیدردا که در فراقت میبگذرد جوانی
۲
عمری همی گذارم روزی همی شمارمروزی چنان که آید عمری چنانک دانی
۳
هرگز ز من ندیدی یک روز بیوفاییهرگز ز تو ندیدم یک روز مهربانی
۴
در کار من نظر کن بر حال من ببخشایتا چند بیوفایی تا کی ز بدگمانی
صفحهٔ ۱ از ۲