شعر را زندگی کن
خلوتی با انوری

غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگویروی بنمای که امروز چنین دارد روی
۲
درِ عذر و گرهِ موی ببند و بگشایکه پذیرایِ گره شد تنم از مویه چو موی
۳
ای شده پایِ دلم آبله در جستن توچون به دست آمدی‌ام دل بنه و جست مجوی
۴
سنگِ عشقِ تو چو بشکست سبویِ دلِ منباز باید زدن آخر به هم این سنگ و سبوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth