خلوتی با انوری
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در تهنیت عید و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی بامداد عید که بر صدر روزگارهر روز عید باد به تایید کردگار
۲
بر عادت از وثاق به صحرا برون شدمبا یک دو آشنا هم از ابناء روزگار
۳
در سر خمار باده و بر لب نشاط میدر جان هوای صاحب و در دل وفای یار
۴
اسبی چنانکه دانی زیر از میانه زیروز کاهلی که بود نه سکسک نه راهوار
صفحهٔ ۱ از ۷