→ دیوان اشعارانوری
انوری
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح علاء الدین ابوعلی الحسن الشریفسپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا←قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح امیر اجل ابو علی علاء الدین حسنسپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا←قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح شاهزاده عمادالدینای داده به دست هجر ما را←قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح وزیرای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را←قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح امیر سید مجدالدین ابوطالبزان پس که قضا شکل دگر کرد جهان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح عمادالدین فیروز شاهباز این چه جوانی و جمالست جهان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح خواجه ناصرالدین طاهرنصر فزاینده باد ناصر دین را←قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ناصرالدین ابوالفتحصبا به سبزه بیاراست دار دنیی را←قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح صاحب مجدالدین ابوالحسن عمرانیاینکه میبینم به بیداریست یا رب یا به خواب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهرچون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهرگشت از دل من قرار غایب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ای سخا را مسببالاسباب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانیای جهان عدل را انصاف تو مالکرقاب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابوالمعالی مجدالدین بن احمدای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در مدح خاقان اعظم کمالالدینای از رخت فکنده سپر ماه و آفتاب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح خاقان اعظم عمادالدین پیروزشاهای زمان شهریاری روزگارت←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح ضیاء الدین اکفی الکفاة مودودبن احمدالعصمیآخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجات←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهراگر محول حال جهانیان نه قضاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مرثیهٔ سیدالسادات مجدالدین ابیطالببن نعمهشهر پرفتنه و پر مشغله و پر غوغاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح سلطان سنجرملک مصونست و حصن ملک حصین است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در صفت خزان و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهرروز می خوردن و شادی و نشاط و طرب است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در مدح قاضی حمیدالدین بلخیصدری که ازو دولت و دین جفت ثباتست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح خاقان اعظم پیروزشاهشاها زمانه بندهٔ درگاه جاه تست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح مجدالدین محمدبن نصر احمدگرچرخ را در این حرکت هیچ مقصدست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح ملکان غور شهابالدین و ناصرالدین حسن محمودعرصهٔ مملکت غور چه نامحدودست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح امام اجل عالم صفیالدین عمر گحجواریزمانهٔ گذران بس حقیر و مختصرست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح صاحب ناصرالدین و تهنیت منصبمنصب از منصبت رفیعترست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح صدر سعید خواجه سعدالدین اسعد و عرض اخلاصمنت از کردگار دادگرست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در مدح ناصرالدین طاهر و توصیف عمارت ویمی بیاور که جشن دستورست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در وصف عمارت ممدوحیارب این بارگاه دستورست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در مدح دستور معظم ناصرالدین طاهربن المظفر گویدای ملک بهین رکن ترا کلک وزیرست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در مدح خاقان اعدل ابوالمظفر عمادالدین پیروز شاهنوش لب لعل تو قیمت شکر شکست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در شکایت فلک و مدح صدر سعدالدینتیر ستم فلک خدنگست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در مدح کمالالدین محمود خالاگر در حیز گیتی کمالست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در مدح خاتون معظم صفوةالدین مریم گویدهرچه زاب و آتش و خاک و هوای عالمست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در مدح جلالالدین احمدای ترک می بیار که عیدست و بهمنست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در وصف ربیع و مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانیروز عیش و طرب و بستانست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در مدح مودود شاه زنگیبازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح امیر نصیرالدین تاجالملوک ابوالفوارسملک هم بر ملک قرار گرفت←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح خاقان اعظم سلطان سنجرملک اکنون شرف و مرتبه و نام گرفت←
۱ از ۶صفحهٔ بعد ←