خلوتی با انوری
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - در صفت معشوق و مدح امیر ضیاء الدین مودود احمد عصمی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من آمد خورشید نیکوان شبگیربه قد چو سرو بلند و به رخ چو بدر منیر
۲
هزار جان لب لعلش نهاده بر آتشهزار دل سر زلفش کشیده در زنجیر
۳
گشاده طرهٔ او بر کیمن جانها دستکشیده غمزهٔ او در کمان ابرو تیر
۴
بدین صفت به وثاق من اندر آمده بودچنان که آمده بیاختیار و بیتدبیر
صفحهٔ ۱ از ۱۲