خلوتی با انوری
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مراد خویش را با ملک ری کردم قیاسدر خراسان تازه بنهادم اقامت را اساس
۲
چون غنیمت را مقابل کرده شد با ایمنیعقل سی روز و طمع ماهی بود راسابراس
۳
ای طمع از خاک رنگین گر تهی داری تو کیسوی طرب از آب رنگین گر تهی داری تو کاس
۴
وی دل ار قومی نکردند از تو یاد اندر رحیلعیب نبود زانکه از اطوار نسناسند ناس
صفحهٔ ۱ از ۷