خلوتی با انوری
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ - در مذمت شعر و شاعری و فضیلت علم و حکمت
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای برادر بشنوی رمزی ز شعر و شاعریتا ز ما مشتی گداکس را به مردم نشمری
۲
دان که از کناس ناکس در ممالک چاره نیستحاش لله تا نداری این سخن را سرسری
۳
زانکه گر حاجت فتد تا فضلهای را کم کنیناقلی باید تو نتوانی که خود بیرون بری
۴
کار خالد جز به جعفر کی شود هرگز تمامزان یکی جولاهگی داند دگر برزیگری
صفحهٔ ۱ از ۱۰