خلوتی با فردوسی
بخش ۴۳ - دردمندی اسکندر در بابل، نامهٔ مرگ به مادر و وصیت روشنک، دختر کید و تابوت زرین
پادشاهی اسکندر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به بابل همان روز شد دردمندبدانست کامد به تنگی گزند
۲
دبیر جهاندیده را پیش خواندهرانچش به دل بود با او براند
۳
به مادر یکی نامه فرمود و گفتکه آگاهی مرگ نتوان نهفت
۴
ز گیتی مرا بهره این بد که بودزمان چون نکاهد نشاید فزود
صفحهٔ ۱ از ۱۰