شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ مانوبت اقبال برد بخت جوان گشتهٔ ما
۲
تن همه جان گشت چو او باز به دل کرد نظرباخته شد در نظری آن تن جان گشتهٔ ما
۳
گرچه گران بار شدیم از غم آن ماه ولیهم سبک انداخته شد بار گران گشتهٔ ما
۴
دیدهٔ گریان به دلم فاش همی گفت خود این:کاتش غم زود کشد اشک روان گشتهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth