خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیافال به نام تو زدم، ای تو مرا فال بیا
۲
عهد من از یاد مهل، تا نشوم خوار و خجلنامه فرستادم و دل، بنگر و در حال بیا
۳
عاشق دیوانه شدم، وز همه بیگانه شدمبر در میخانه شدم، خیز و به دنبال بیا
۴
دور شدی، دیر مکش،بر مچشان زهر و مچشای همه شغلی بتو خوش، با همه اشغال بیا
صفحهٔ ۱ از ۳