شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟
۲
دل از دستم برون بردی که با ما سر در آری توبه ما سر در نیاوردی و سرها رفت در کارت
۳
گمان بردم که می‌جوید دلت وصل مرا، لیکنمرا کمتر بجویی تو، که می‌جویند بسیارت
۴
هم امروز از جهان دیدن فرو بندم دو بیناییاگر دانم که فردا من نخواهم دید دیدارت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth