خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواستآن سرو لاله چهره، که در غنچهٔ قباست
۲
خلقی، چو طرف، بر کمرش بستهاند دلوین دولت از میانه ببینیم تا کراست؟
۳
کرد از هوای خویش دلم گرم ذرهوارآن آفتاب روی، که بر بام این سراست
۴
بر خاک پای او چه غم؟ ار صد هزار پیآب رخم بریخت، که خون منش بهاست
صفحهٔ ۱ از ۲