خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راستدوست میدارد، ولیکن زهرهٔ گفتن کراست؟
۲
روی او در حسن چون ما هست، میگویم تمامقد او در لطف چون سروست، بنمودیم راست
۳
گر زبان در کام من شیرین شود چون نام اوبر زبانم رانم، سرم در معرض اندیشهاست
۴
ای زبان، بگذر، که نام پاک او از بس شرفدر ضمیرم گر بگردد، هم نپندارم رواست
صفحهٔ ۱ از ۲