خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم ز وصف لبت زبان خجلستهم ز زلف تو مشک و بان خجلست
۲
تا دهان و رخ ترا دیدندغنچه دل تنگ و ارغوان خجلست
۳
دل به جان از رخ تو بویی خواستسالها رفت و همچنان خجلست
۴
دیده را با رخ تو کاری رفتدل بیچاره در میان خجلست
صفحهٔ ۱ از ۲