خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن خوبان عزیز چندانستکه رخ یوسفم به زندانست
۲
باش، تا او به تخت مصر آیدکه بخندد لبی که خندانست
۳
بگذارد ز دل زلیخا راگر چه مانند سنگ و سندانست
۴
گر چه باشد به شهر او راهتمرو آنجا، که شهر بندانست
صفحهٔ ۱ از ۳