خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوستبا رخ او جان ما، در دل ما جای اوست
۲
او همه نورست، از آن شد همه چشمی برواو همه جانست، از آن در همه دل جای اوست
۳
نیست به جز یاد او در دل ما جای گیردر سر ما هم مباد هر چه نه سودای اوست
۴
صورت دست از ترنج فرق نکرد آنکه دیدیوسف ما را، که مصر پر ز زلیخای اوست
صفحهٔ ۱ از ۳