خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟غلطست این، که به غیر از تو نپندارم هست
۲
حیفت آمد که: دمی بی غم هجران باشمزانکه امید به وصل تو چه بسیارم هست!
۳
آخر، ای باد، که داری خبر از من تو بگوی:گر شنیدی که به جز فکرت تو کارم هست؟
۴
گر بغیر از کمر طاعت او میبندمبر میان کفر همی بندم و زنارم هست
صفحهٔ ۱ از ۳