خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هستنتوان گفت که در قالب او جانی هست
۲
باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتابآیت این نمک و لطف که در شانی هست
۳
دیو را درد تو در کار کشد، زانکه به حسنتو پری داری، اگر مهر سلیمانی هست
۴
تا جهان پرده برانداخت ز روی تو، بریختزنگ هر نقش که بر صفهٔ ایوانی هست
صفحهٔ ۱ از ۳