شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سری که دید؟ که در پای دلستانی رفتدلی، که ترک تنی کرد و پیش جانی رفت؟
۲
از آن زمان که تو باغ مراد بشکفتیدگر کسی نشنیدم به بوستانی رفت
۳
هزار نامه سیه شد به وصف صورت توهنوز در سخنش مختصر زیانی رفت
۴
کلاه بخت جوان بر سر آن کسی داردکه دست او چو کمر در چنین میانی رفت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth