خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا حدیث غم یار من بباید گفتگرم به ترک سر خویشتن بباید گفت
۲
حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسندضرورتست که با مرد و زن بباید گفت
۳
دل شکستهٔ من گم شد، این سخن روزیبدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت
۴
حدیث دوستی و قصهٔ وفاداریبه من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت
صفحهٔ ۱ از ۲