شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتداول بکشتن من عزم شتابت افتد
۲
بسیار وعده دادی ما را به روز وصلیچون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد
۳
چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد
۴
یک ذره گر دل تو میلی بما نمایداز ذره‌ای چه نقصان در آفتابت افتد؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth