شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش نداردکیست در عشق تو کو غصه ز من بیش ندارد
۲
دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جانبزن و مرد مخوانش که سری پیش ندارد
۳
سر درویش فدا شد به وفا در قدم توپادشه‌زادهٔ ما را سر درویش ندارد
۴
قد او تیر بلا، غمزهٔ او ناوک فتنهیارب، این ترک چه تیریست که در کیش ندارد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth