خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چاره سگالیدنم فایدهای چون نکردآتش هجران تو جز جگرم خون نکرد
۲
نیست کسی در جهان کش چو من شیفتهزلف چو مفتول تو عاشق و مفتون نکرد
۳
سر و چمن، گر چه هست تازه، ولی همچو تونکتهٔ شیرین نگفت، شیوهٔ موزون نکرد
۴
درد نهان مرا هیچ علاجی نبودعقرب زلف ترا هیچ کس افسون نکرد
صفحهٔ ۱ از ۲