شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شدکامشب مرا تعلق او در ضمیر شد
۲
این باد زلف اوست که باد بنفشه بردوین خاک کوی او که نسیمش عبیر شد
۳
از هجر آن پری که خمیرم ز خاک اوستخاک جهان ز خون دو چشمم خمیر شد
۴
مهر خود از دلم، دگران گو: برون بریدکم در درون محبت او جایگیر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth