خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ روز آن رخ به فرمانم نشددرد دل برداد و درمانم نشد
۲
دوش راز عشق او بر مرد و زنقصد آن کردم که برخوانم، نشد
۳
صبر از آن دلدار و دوری زان نگارگر چه میگفتم که: بتوانم، نشد
۴
از شکایتها که هست این بنده رایک سخن در گوش سلطانم نشد
صفحهٔ ۱ از ۳