شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از در ما چو در آمد، اثر ما بنمانداین دل و دین و تن و جان و سر و پا بنماند
۲
چشم آن فتنهٔ پیدا به دلم پوشیدهنظری کرد، که پوشیده و پیدا بنماند
۳
سخن عشق، که عقلم به معما می‌خواندبر دلم کشف چنان شد که معما بنماند
۴
حیلت ما همه حالت شد و حیلتها سوختحالت ما همه معنی شد و اسما بنماند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth