خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواندبندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند
۲
وانکه بردند به گردون ز کله داری سرهم کمر بستهٔ آن قد قباپوش تواند
۳
بر سر ناله و فریاد جهانی زن و مردسال و ماه از غم لعل لب خاموش تواند
۴
باده نوشان لبت جمله خرابند امروزتا چه در ساغرشان بود؟ که بیهوش تواند
صفحهٔ ۱ از ۲