خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماندهمه غم رفت و به غیر از غم آن یار نماند
۲
گر چه در پای دلم خار جفا بود، دگرگل به دست آمد و در پای دلم خار نماند
۳
آن گروهی که به آزار دلم کوشیدندچون برفتند دگر هیچ دلازار نماند
۴
دشمن از غصهٔ من علت بیماری داشتدوستان مژده، که آن ناخوش بیمار نماند
صفحهٔ ۱ از ۲