خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز شادروان گل بر روی خار انداختندزلف سنبل بر بنا گوش بهار انداختند
۲
دختران گل به وقت صبحدم در پای سرواز سر شادی طبقهای نثار انداختند
۳
شاهدان سوسن از بهر تماشا در چمنلاله را با سنبل اندر کارزار انداختند
۴
بلبل شیرین سخن شکر فشانی پیشه کردتا بساط فستقی بر جویبار انداختند
صفحهٔ ۱ از ۴