شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در بند غم عشق تو بسیار کسانندتنها نه منم خود، که درین غصه بسانند
۲
در خاک به امید تو خلقیست نشستهیک روز برون آی و ببین تا به چه سانند؟
۳
عشاق تو در پیش گرفتند بیابانکان طایفه ده را پس ازین هیچ کسانند
۴
کو محرم رازی؟ که اسیران محبتحالی بنویسند و سلامی برسانند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth