خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نقش روی خوب تو بر منظری کننداو را چو قبله کعبهٔ هر کشوری کنند
۲
از حیرت جمال تو در چشم عاشقانچندان نظر نماند، که بر دیگری کنند
۳
بیزیوری چو فتنهٔ شهرست روی توخود رستخیز باشد ارش زیوری کنند
۴
برگشتن از حضور تو ممکن نمیشودبگذار تا بکشتن من محضری کنند
صفحهٔ ۱ از ۳