شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنندساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت می‌کنند
۲
روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسرپیشوایانی که مردم را امامت می‌کنند
۳
هر مقامی را بگردیدند سیاحان، کنونبر سر کوی تو آهنگ اقامت می‌کنند
۴
بر در مسجد گذاری کن، که پیش قامتتدر نماز آیند آنهایی که قامت می‌کنند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth