شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبودمرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود
۲
در کتاب طالع شوریده می‌کردم نظربهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود
۳
با خیال پرتو رخسار چون خورشید توچشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود
۴
چشم من توفان همی بارید در پای غمتگر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth