شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمودچو وقت آمدنم دیر شد بهانه نمود
۲
به خشم رفت و درین گردش زمانم بستچه رنجها که به من گردش زمانه نمود
۳
گهی ز چشمهٔ جنت مرا شرابی دادگهی ز آتش دوزخ به من زبانه نمود
۴
چو مرغ خانه گرفتم درین دیار وطنکه این دیار به چشمم چو آشیانه نمود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth