شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بگشای ز رخ نقاب دیدارتا نگذرد از درت خریدار
۲
این پرده که بر درست برداروین سایه که بر سرست بردار
۳
گفتی: بنشین که من بیایمبنشینم و نیستی تو آن یار
۴
کز یاری من نیایدت ننگوز صحبت من نباشدت عار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth