خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کسهر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
۲
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگریای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
۳
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت رواننی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش و پس
۴
غافلست آنکو به شمشیر از تو میپیچد عنانقند را لذت مگر نیکو نمیداند مگس؟
صفحهٔ ۱ از ۳