خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوشفردا طلب مرا به سر کوی میفروش
۲
دوش آن صنم به ساغر و رطلم خراب کردو امشب نگاه کن که: دگر میدوم به دوش
۳
رندم، تو پر غرامت رندی چو من بکشمستم، تو بر سلامت مستی چو من بکوش
۴
ای هوشیار، پند مده پر مرا، که منزان باده خوردهام که نیایم دگر به هوش
صفحهٔ ۱ از ۳