شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویشتا چرا این خسته‌دل را دور کرد از یار خویش؟
۲
حیف می‌داند که بعد از چند مدت بیدلیشاد گردد یک زمان از دیدن دلدار خویش
۳
هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیستمؤمن و سجادهٔ خود، کافر و زنار خویش
۴
آن که هر ساعت به نوعی صاع در بارم نهدشرمسارش کردمی گر باز کردی بار خویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth